امام خامنه ای:
جوانهای عزیز من!
نوبت شماست ،جوانهای قبل از شما هرچه نفس داشتند در این راه زدند و مارا به اینجا رساندند .امروز نوبت جوانهای ماست.خودتان را به سلاح تقوا بیارایید و پیش بروید
---------------------------------------------
یکبار در ارتباط با خطوط سیاسی از سردار شهید حسن باقری سوال شد :
«شما در چه خطی هستی؟» خندید و گفت
«آقاجون ما در خط ثوابیم»
حالا برادرم،خواهرم ،تو هم خط خودتو انتخاب کردی یا نه؟
   

تغییر سنگر
شنبه بیست و نهم شهریور 1393 ساعت 20:8 | | نوشته ‌شده به دست گلبرگ مغرور | ( )
دوستان وبلاگ صبح دیگری در راه است به سایت بیان انتقال یافت

www.shempel.blog.ir



:: برچسب‌ها: تغییر سنگر
میعاد...
پنجشنبه بیست و هفتم شهریور 1393 ساعت 21:18 | | نوشته ‌شده به دست گلبرگ مغرور | ( )
إِنَّ الله لاَ یُخْلِفُ الْمِیعَادَ ..

سراسیمگی های این روزهای جهان را که میبینم

بیشتر به وعده خداوند دلم قرص میشود ....

آقای من شهریور هم تمام شد ...

پاییز آمد ...همین ....

قرار ِ ما همیشه ٬ کنار ِ مهربانی های توست!

 

-------------------------

--------------------------

آقا تولدم نزدیک است کادوی من باشد ظهور تو ان شاالله



:: برچسب‌ها: إِنَّ الله لاَ یُخْلِفُ الْمِیعَادَ
لاین ...
شنبه هشتم شهریور 1393 ساعت 15:58 | | نوشته ‌شده به دست گلبرگ مغرور | ( )
هرجایی رفتم اخرش اینجا خاصیتی دارد که هیچ کجای دیگه ندارد شاید به خاطر قدمت این وبلاگ است که انقدر برای نویسنده اش ارزش دارد .... این یک درد و دل دوستانه س.... قصه از آنجایی شروع شد یکی از دوستان به گلبرگ مغرور گفت چرا فقط وبلاگ به سراغ واتس آپ و لاین و ....بیا و فعالیتتو اونجا شروع کن گلبرگ مغرور هم رفت .... اماا..... این محیطها انقدر در عمق زندگی آدم نفوذ میکنه که یک دفعه میبینی کل زندگیتو همه ی دوستات میدونن! آنهم کاملا ناخوداگاه نمیدونم .......... سادگی بد دردیست

"غلطی از اسرائیل سر بزند تل‌آویو و حیفا را با خاک یکسان می‌کنیم"
جمعه نوزدهم اردیبهشت 1393 ساعت 18:29 | | نوشته ‌شده به دست گلبرگ مغرور | ( )

برای بعضی ها نامش، آقای خامنه ای است، بعضی دیگر، مقام معظم رهبری، آیت الله خامنه ای، معظم له یا رهبر انقلاب خطابش می کنند. برای برخی دیگر آقا سید علی آقای خامنه ای، حضرت آقا یا امام خامنه ای است کسانی هم هستند در آن سوی مرزها که سیدنا القائد صدایش می کنند.

برای من اما ... بگذریم!

این روزها که از فتنه ی شوم شام تا کوچه پس کوچه های خون آلود منامه و کویته و بغداد بوی خون و جنون می آید، این روزها که آرواره ی ماهواره های وهابی، دندان شبهه های شیک در تن یقین بعضی از برادرانم فرو می کنند، این روزها که گزینه های روی میز 1+5 گرگ، دورنمای میراث احمدی روشن ها را در سایه ی تاریکی فرو برده، این روزها که تیتر تکراری خبرهای هر روز دنیا خونین شدن سنگفرش های فلان نقطه ی دنیا از خون شیعیان جهان است، این روزها که حراج حجاب مانکن های متحرک در خیابان های شهرهایمان، مادران شهدا را شکنجه می دهد.

این روزها که ...

این روزها که هجوم گله ی کفتارهای شیطان، محاصره مان می کند،دلمان خوش می شود به دیدن چهره ی "مردی" که نایب حضرت عشق است.

مردی که کافیست فقط بگوید "غلطی از اسرائیل سر بزند تل‌آویو و حیفا را با خاک یکسان می‌کنیم" تا خواب را از چشم ژنرال های اسراییلی بگیرد.

مردی که تجلی سلیمانی اقتدارش، سردمداران معبد سلیمان را آشفته کرده است.

مردی که در این بیست و چند سال رهبری، کشتی انقلاب را به مدد خداوند، خمینی وار ناخدایی کرده است تا آنجا که دشمنانش صریح گفته اند " خامنه ای، خلف صالح خمینی است".

مردی که در روزهای آشفته ی غیبت، آرام دل جغرافیای شیعه است.

مردی که ... بگذریم!

برای بعضی ها نامش مقام معظم رهبری، آیت الله خامنه ای یا امام خامنه ای است.

من اما در روزگاری که نامردها، پشت میز ریاست جهان نشسته اند، او را با یک کلمه خطاب می کنم : مرد


1477346_628894460505435_1420447488_n.jpg



:: برچسب‌ها: غلطی از اسرائیل سر بزند تل‌آویو و حیفا را با خاک ی
فرهنگ بی فرهنگی!
یکشنبه سی و یکم فروردین 1393 ساعت 19:19 | | نوشته ‌شده به دست گلبرگ مغرور | ( )
چند وقت پیش مقاله ای در مورد جنگ نرم مطالعه میکردم
در آن مقاله مطلبی ذهن من را به خودش مشغول کرد و ان ترفند "تخدیر " بود
تخدیر به معنای بی تفاوت کردن افراد در مقابل اتفاقا مختلف است
حال سیاسی و یا اجتماعی
در حوزه سیاسی میتوان به بیتفاوتی در مباحث مربوط به وطن اشاره کرد
و در حوزه اجتماعی میتوان به بی تفاوتی در امر به معروف و بیتفاوتی به ناموس مملکت اشاره کرد
وقتی این مطلب را میخواندم راستش زیاد عمق این مطلب را درک نکردم تا امروز....

با خواهرم از خیابانی عبور میکردیم در مرکز شهر !!
مشغول صحبت در مورد خرید برای روز مادر بودیم که یک دفعه اقایی از کنارم عبور کرد و چادرم را کشید
فقط اینکه جلوی چادرم دوخته شده بود باعث شد چادرم را باخودش نبرد وگرنه....
چادرم پخش زمین شد و بغض....
راستش حس بدی داشتم بسیار بد
حس بدم وقتی دو برابر شد که نگاهی به اطراف کردم و سه تا اقای تقریبا با ظاهر مذهبی به من نگاه میکردند اما هیچچچچچچچ حرکتی انجام ندادند
و این یعنی همان بی تفاوتی
در مسیر به تنها چیزی که فکر میکردم این بود که شهید خلیلی به معنای واقعی مرد بود چون میتوانست با همین بی تفاوتی از کنار خانمی که ساعت 12 شب در خیابان عبور میکرد گذر کند و مثل خیلی از افراد بگوید خانمی که 12 شب بیرون است خانم مومنی نیست و توجیه و تمام....
انوقت نمیشد شهید خلیلی

فرق ما با شهدا در این است


پ.ن:

----------------------------------

----------------------------------

دو پوستر از شهید سال درست کردم هرچند بی ربط به موضوع مطرح شده است اما حیفم آمد نگذارم...


2.jpg

1.jpg



:: برچسب‌ها: شهید فوزیه شیر دل
اقتصاد و فرهنگ با عزم ملی و مدیریت جهادی
پنجشنبه هفتم فروردین 1393 ساعت 22:14 | | نوشته ‌شده به دست گلبرگ مغرور | ( )
سال نو هم آمد....

در خانه تکانی امسال بسیار خسته شدم و از انجا که پس از هر سختی شیرینی است روز اول عید با دیدن پاکیزگی خانه مان عجیب خستگی این چند روز از تنم خارج شد

یادم به این جمله افتاد که "اگر سختی زمستان غیبت نبود شوق آمدن بهار عدالت معنا نداشت..."

سخت است روزهای غیبت مولا و عجیب این سختی اش این روزها به چشم میاید

عجیب این صحبت حاج اقای پناهیان این روزها به زبانم می آید که میگفتند: میریم میگیم "اللهم اشکو الیک فقد نبینا و غیبت ولینا" یعنی آقام کو؟؟؟

ملائکه سرشونو می اندازن پایین میگن خدا ببین جواب نداری بدی  راست میگه...

خدایا آقامونو بفرست طاقت نداریم...

امسال را مقام عظمای امام ولایت خامنه ای به نام اقتصاد و فرهنگ نام گذاری کردند تا شاید اندکی خود مردم وارد عرصه شوند و فرهنگ خاص اسلامی را با قدرت و عزم ملی وارد جامعه کنند

فرهنگی که از نظر آقا مهمتر از اقتصاد است و مانند هوایی است که در آن نفس میکشیم ...

فرهنگی که شوخی بردار نیست

و البته اقتصادی که مظلوم است

سه سال مکرر نام گذاری سال میشود و در اول سال مجدد اس ام اس تبریکی از رئیس جمهور برای همه ارسال میشود تا دهن کجی کند به این سال مجدد نام گذاری شده!!

این پوستر که طراحی کردم ان شاالله مورد پسند باشد


21.jpg



:: برچسب‌ها: اللهم اشکو الیک فقد نبینا و غیبت ولینا
ما بی سواد رهبر چی میگه؟!؟!؟!
دوشنبه بیست و هشتم بهمن 1392 ساعت 20:8 | | نوشته ‌شده به دست گلبرگ مغرور | ( )
رهبر انقلاب.jpg

راستش ما افراطیون بیسوادی هستیم که چشممان به حرف ولی است
از نظر ما ولی امرمان هم عالم به دین است و هم عالم به سیاست برای همین عمل میکنیم به ندای او و لبیک میگوییم به سخن او
رهبری که دردش درد ملت است و بس
حرفهای امروز رهبری حرفهایی از جنس حرفهای 22 بهمن 92 بود
حرفهایی که از جنس استقامت و ایستادگی بر روی اهداف انقلاب
ان شاالله که مسئولین ما خط را بفهمند و ایستادگی کنند بر روی تمام آرمانهایی که بخاطرش خونها دادیم
خونهای ریخته شده جوانان این مملکت یعنی بی اعتمادی به کفر و استکبار


نمیدانم آیا مسئولین ما نمیبینند که چطور ملت ایران با جملات سخیف غرب به تمسخر گرفته میشوند و یا میبینند و میخواهند نبینند!!



پ.ن:
-----------------------
-----------------------
رهبــــــر معظم انقلاب :
کاری که وزارت خارجه و مسئولان دولتی ما شروع کردند ادامه پیدا خواهد کرد و ایران نقض قرار نمی‌کند، اما اکنون هم می‌گویم که فایده‌ای ندارد و بجایی نخواهد رسید. آمریکا با اصل انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی و پرچمی که شما مردم بلند کردید، دشمن است.



:: برچسب‌ها: ما بی سواد رهبر چی میگه
مرگ بر امریکا.....
دوشنبه بیست و یکم بهمن 1392 ساعت 20:1 | | نوشته ‌شده به دست گلبرگ مغرور | ( )
http://ghasemebnelhasan.persiangig.com/%D8%AE%D8%B3%D8%B1%D9%88%20%DA%AF%D9%84%D8%B3%D8%B1%D8%AE%DB%8C.jpg


وقتی به تاریخ کشور نگاه میکنی میبینی که به معنای واقعی همه این خونهای ریخته شده ضامن جمهوری اسلامی است

خون هایی که ریخته شد تا امروز راحت و بدون دغدغه و استرس در خیابان راه بروی 

فکر میکنم مظلومترین شهدای ما شهدای اوایل انقلابند که شاید به فراموشی سپرده شده اند

یکی از این شهدا خسرو گلسرخی است که از خلقش دفاع میکرد

و دفاعی از خودش نداشت و همه دفاعش از خلق بود

مارکسیست را در زمان خودش بهترین میدانست چرا که همان حرفی را میزد که مولایش حسین میزد

خودش را در اقلیت میبیند اما میگوید که چه باک وقتی مولا حسین هم در اقلیت بود

در بخشی از سخنانش میگوید:

این جوانهایی که به جرم کتاب خواندن و مطالعه در زندان هستند وقتی از زندان بیرون بیایند سراغ کتاب نمیروند بلکه مسلسل دست میگیرند

اویی که با دوستش تیرباران شدند تا خلقشان بمانند

تیرباران شدند تا....

پ.ن:

----------------------

----------------------

این استعمار
این جامه سیاه معلق را
چگونه پیوندیست
با سرزمین من؟
آن کس که سوگوار کـــرد خاک مـــرا
آیا شکست
در رفت و آمد حمل اینهمه تاراج؟

این سرزمین من چه بی‌دریغ بود
که سایه مطبوع خویش را
بر شانه‌های ذوالاکتاف پهن کـــرد
و باغ‌ها میان عطش سوخت
و از شانه‌ها طناب گذر کـــرد
این سرزمین من چه بی‌دریغ بـــود

ثقل زمین کجاست
من در کجای جهان ایستاده‌ام
با باری ز فریاد‌های خفته و خونین
ای سرزمین من !
من در کجای جهان ایستاده‌ام؟

خسرو گلسرخی




:: برچسب‌ها: خسرو گلسرخی
/شیوه های اقتصادی ای که می شود صادر کرد!/
چهارشنبه شانزدهم بهمن 1392 ساعت 14:29 | | نوشته ‌شده به دست گلبرگ مغرور | ( )

احمدی نژاد اشتباه کرد که سرش را خم کرد و گذاشت شما قفایی بزنید...
و گرنه هر چه بیشتر از تحقق حماسه ی اقتصادی می گذرد بیشتر خنده مان می گیرد از حماسه ی سیاسی!!! محقق شده.

او که عیدانه ی مردم را ، تأکید میکنم مردم را و نه فقط 30 میلیون را به حسابشان می ریخت اقتصادش صدقه ای بود و گدا پرورانه ، کمیته امدادی بود و ذلت بار...

روحانی که فیلش یاد ایام انقلاب کرده و بر سر ِتنها 30 میلیون از مردم به شیوه ی خاطره انگیز و سنتی صف و کوپن و " داداش نفر آخر کیه " و " جای منو بگیر الان میام " و دعواهای شیرین این صف ها و غیره و ذلک منت گذاشته اقتصادش امیدوارانه و مدبرانه است.

احمدی نژاد که مبلغ عیدانه اش از سبد کالایی دولت تدبیر تقریبا 4 هزار میلیارد ارزش مالی بیشتری دارد وجه نقد را به دست مردم می رساند تا به صلاح دید خود خرج یا پس انداز کند
نه کالای اجباری من جمله برنج هندی و مرغ ترکیه ای ...

ترس ما آن است که کم کم مجبور شویم بشکه و پیت و گالن کول کنیم و برویم و سوار چرخ دستی کنیم و از محله ی بغلی نفت و بنزین تهیه کنیم!!

هستند هنوز کسانی که نگران پاسپورت ایرانی باشند؟؟!




پ.ن :


----------------------

-


-----------------------



1- هنـــوز حرف و حدیث اســـت در آنچه "مرقـــــوم داشته"..

می گویـــد مخالفــــان "بی ســـوادند"



2-


کسی که دوست داشت روشن باشد....
دوشنبه بیست و سوم دی 1392 ساعت 17:48 | | نوشته ‌شده به دست گلبرگ مغرور | ( )

یکی از دوستان " شهید مصطفی احمدی روشن " نقل می کرد :

من و مصطفی یک جوک بین خودمان داشتیم ؛

[ که ]

دو نفر را به جرم مصرف عرق ، در حال مستی دستگیر و در زندان می اندازند.

یکی از آنها که حالش هنوز سرجا نیامده بود از دیگری می پرسد : ما را برای چی اینجا آورده اند ؟

دیگری که هوش ُ حواس خود را بدست آورده ، پاسخ می دهد : برای عرق خوری !

و اولی می پرسد : پس چرا نمیارن بخوریم ؟!

مصطفی جوک زیر را کمی تغییر داده بود و هر گاه که فشار ناشی از تعلیق سنگینی می کرد ، از من می پرسید :

ما را برای چی این جا آوردن ؟

و من می گفتم : برای غنی سازی

و مصطفی می گفت : پس چرا نمیارن غنی کنیم ؟!؟!


پ.ن:

---------

-------------

*ما همه ساندیس خور های انقلاب و اسلام هستیم و افتخار می کنیم*

‎*ما همه ساندیس خور های انقلاب و اسلام هستیم و افتخار می کنیم* 
.
*آریاهور*‎


/ - بـه مناسبت ِ حوالی ِ سالروز ِ شـهادت ِ شهید ِ " هسته ای " ایران " مصـطفی احمدی ِ روشن